بعد از گوتیک به یک دوره خیلی مهم به نام رنسانس می رسیم .خواستگاه رنسانس شهر فلورانس است و از نظر لغوی به معنای تجدید حیات و تولد دوباره می باشد .اولین بار لفظ رنسانس را فرانسویها در قرن 16 به کاربردند .علت اینکه به این دوره رنسانس می گویند این است که رنسانس بازگشت به تفکرات یونان و روم باستان است .یعنی تفکرات دوران کلاسیک . دوره رنسانس دوره خردگرایی -ریاضیات -منطق -انسان مداری است در این دوره کلیسا و تفکرات مذهبی کنار می رود و یک جنبش دموکراتیک به وجود می آید و مثل روم و یونان باستان پیشرفت علمی مطرح می شود و تاثیر آن از قرون وسطی است چون مسلمانان مسیحیان را شکست داده علم آنها وارد اروپا شده و دانشمندانی از شرق به عرب می آیند و باعث شکوفایی علمی شده و رنسانس به وجود می آید. در دوره گوتیک در اروپا بحث دانشمندان در این بود که مثلا سر یک سوزن چند فرشته وجود دارد و ساعتها روی این مسئله بحث می کردند در حالی که در همین زمان در کشورهای اسلامی الکل کشف می شود و ما دراین دوران رازی -خیام و… داریم .
اما رنسانس در این دوره ما اختراع باروت را داریم -اختراع چاپ و دریانوردی و کشف قطب نما .
با رونق دریانوردی افرادی مثل ماژل آند راهی به فیلیپین و هندوستان پیدا می کنند و در اواخر دوره رنسانس کریستف کلن آمریکا را کشف می کند . در این دوره استعمار شروع می شود زیرا باروت را درست می کنند .
گوتنبرگ دستگاه چاپ را اختراع می کند و اروپاییان چاپ را از چینی ها یاد می گیرند.
با ساخت باروت می توانند توپ و تفنگ درست کنند در نتیجه توپ را روی کشتی گذارده و به یک طرف دیگر کره زمین رفته و آنجا را استعمار می کنند و ثروت کشورهای دیگر به اروپا سرازیر می شود و کشورهای دیگر فقیر شده و چون قدرت نظامی دارند در نتیجه این کار برای آنها بسیار راحت است .از قرن 15 به بعد در قرن 16 و17 استعمار کامل شکل می گیرد و کشورهایی مثل انگلیس -هلند -پرتقال -و فرانسه غنی شده و علم آنها پیشرفت می کند .
نیوتن -کپلر-کوپرنیک در این دوره زندگی می کنند.
از تبعات ساخت باروت این است که دور شهرها دیوار می کشند و برج و قلعه می سازند تا کاملا از شهر دفاع کنند.این را هم از شرق و دیوار چین یاد می گیرند.
در دوره رنسانس در مورد هنر -نقاشی و معماری یک اتفاق دیگر هم می افتد و آن اختراع پرسپکتیو است .یعنی اول در نقاشی و بعد در معماری یاد می گیرند که روی صفحه 2 بعدی تصویر 3 بعدی بکشند که عمق در آن دیده شود .اولین بار نقاشی به نام مارداچو در ایتالیا صحنه ای از محراب یک کلیسا را می کشد که در تصویر این محراب کاملا عمق محراب مشخص است و بعد وجود دارد.
در نتیجه معمارها هم از این نقاشی الهام می گیرند و اولین بار یک معمار رنسانسی به نام لئون باتیستا آلبرتی نمای یک کلیسا را که طراحی می کند به صورت 3 بعدی نشان می دهد . اسم این کلیسا سن آندرئا بود و این خود باعث تحول بزرگی در معماری می شود.
معماران مشهور این دوره :آلبرتی -فیلیپو برونلسکی -رافائل -آنتونیوداسانگولا-کارلومادرنو -دوناتوبرامانته -میکل آنژ-لئوناردو داوینچی-جولیانو داسانگولا
رنسانس یک تحول 300ساله است که از فلورانس شروع شد و در انگلستان پایان یافت.
برگرفته از درسهای دکتر شقاقی
استعداد را میزان نسبی پیشرفت فرد در یک فعالیت برآورد میکنیم. اگر برای کسب مهارت در یک فعالیت افراد مختلف در شرایط و موقعیت یکسانی قرار بگیرند متوجه خواهیم شد که افراد مختلف تفاوتهایی از لحاظ میزان کسب آن مهارت نشان میدهند. برخی افراد در یک زمینه یادگیری بهتر و کارایی زیادتری از خود نشان میدهند و پیشرفت آنها در آن زمینه سریعتر است، در حالی که افراد دیگر در زمینههای دیگری ممکن است از خود کارایی و مهارت و سرعت پیشرفت زیادتری نشان دهند. در واقع چنین تفاوتی به تفاوت آنها در استعدادهایشان مربوط میشود.
افراد علاوه بر تفاوتهایی که از لحاظ استعدادهایشان با یکدیگر دارند، مثلا یکی در زمینه فنی و دیگری در امور هنری استعداد دارند، از لحاظ هوشی نیز متفاوت از هم هستند. به عبارتی افراد از لحاظ بهره هوشی در طیفی گسترده شدهاند که از عقب ماندگی ذهنی شدید تا نبوغ و غیر هوشی را شامل میشود. اما اکثریت افراد در حدود متوسط قرار میگیرند.
موفقیت افراد در تمامی فعالیتها و رفتارهای او تا درجاتی به میزان هوش و استعداد او بستگی دارد. هرچند برخی فعالیتها نیاز چندانی به سطح هوشی بالا و یا استعداد خاص در آن زمینه ندارند و همه افراد تا حدودی از عهده انجام آن فعالیتها برمیآیند، مثل امور روزمره و شخصی زندگی. اما برخی فعالیتها نیز وجود دارند که لازمه آنها و موفقیت در انجام آنها سطح معینی از هوش و استعداد فرد در آن زمینه است. به عنوان مثال در هنر موسیقی علاوه برداشتن سطح معینی از هوش ، داشتن استعداد از عوامل بسیار ضروریست. بنابراین کاربرد سطح هوشی و استعداد عمدتا در زمینه انتخاب مشاغل و رشتههای تحصیلی مورد توجه است.
در گذشته از بهره هوشی برای تعیین اینکه یک فرد در یک زمینه خاص میتواند کارایی لازم را از خود نشان دهد یا نه استفاده میکردند. به عبارتی آزمونهای هوشی برای تعیین میزان استعداد فرد در آن زمینه بکار می رفت و اولین بار چنین روشی در جنگ جهانی اول و دوم برای گزینش افراد برای تخصصهای مختلف استفاده شد. در جنگ جهانی دوم فقط داوطلبانی را که نمره آنها در آزمون هوشی از حد خاصی بالاتر بود برای آموزش خلبانی انتخاب میکردند. در تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده بود برای حقوقدان شدن بهره هوشی 95 - 157 ، مهندس شدن 100 -151 ، مکانیک شدن 60 - 155 و ... تعیین شده بود.
امروزه علاوه بر تأکید اساسی که بر بهره هوشی در یادگیری مهارتها و حرفهها میشود مسأله استعداد نیز در کنار آن اهمیت ویژهای دارد و آزمونهای هوشی نمیتوانند تعیین کننده صرف میزان موفقیت فرد در یک زمینه باشند. به عنوان مثال فردی که از لحاظ سطح هوشی در حد بالایی قرار دارد لزوما مهندس یا پزشک خوبی نخواهد شد. موفقیت آن وابسته به بهره هوشی او در کنار استعدادهایی که در آن زمینه دارد میباشد. افرادی با بهره هوشی یکسان ممکن است استعدادهای مختلفی در زمینههای مختلف از خود نشان دهند. فردی ممکن است در زمینه موسیقی مهارت و شایستگی نشان دهد، دیگری در مکانیک و دیگری در علوم پزشکی
برای سنجش استعداد افراد در زمینههای گوناگون معمولا از آزمونهای ویژه سنجش استعداد استفاده میشود. برخی از این آزمونها کلی بوده و تواناییها و استعدادها فردی را به صورت کلی میسنجند. مثلا ابزارها و آزمایشاتی وجود دارد که توانایی فرد را در زمینه انجام فعالیتهای ظریف مورد سنجش قرار میدهند برخی از این افراد در این زمینه نمرات بالایی میگیرند که نشان دهنده استعداد آنها در کارهای ظریف مثل ساعت سازی ، طلاسازی و ... است. افرادی که در این زمینه نمره پایین میگیرند در یادگیری و انجام این فعالیتها دچار مشکل میشوند یا حداقل باید زمان بیشتری برای کسب مهارت در آنها صرف کنند.
برای سنجش هوش نیز از آزمونهای جداگانهای استفاده میشود. یک آزمون استعداد بیانگر سطح هوشی فرد نخواهد بود و یک آزمون هوش میزان استعداد فرد را در یک زمینه بطور کلی مشخص نمیکنند. البته برخی از آزمونهای هوشی با تعیین هوش و عملی تا حدودی توانایی فرد را در زمینههای مختلف کلامی و عملی را برآورد کنند و به صورت یک راهنمایی کلی میتوانند مفید باشند. به این ترتیب روشن میشود با توجه به مجزا بودن بحث هوش و استعداد آزمونهای جداگانه نیز برای برآورد دقیق ویژگیهای فرد مورد استفاده قرار میگیرند.
در روانشناسی عقب ماندگی ذهنی با افرادی هر چند نادر مواجه میشویم که با وجود پایین بودن بهره هوشی حتی در سطحی که به عنوان یک عقب مانده ذهنی معرفی میشوند، استعدادهای فوقالعادهای از خود در یک زمینه خاص نشان میدهند. بطوری که استعداد آنها دائما چشمگیر و قابل توجه باشد. یکی از این نابغههای کودن با بهره هوشی مربوط به طبقه عقب ماندگی ذهنی متوسط قادر بود با یک قیچی و یک طلق اشکالی را با ظرافت و دقت تمام برش دهد. بدون اینکه از الگو یا مواد و ... استفاده میکند. این اشکال معمولا اشکال پیچیده مثل یک اسب در حال رسیدن ، یک گوزن با گردنی افراشته بر روی یک صخره و مواردی از این قبیل را شامل میشود که با تمام ظرافت هنری برش داده میشد.
والدین باید توجه داشته باشند که لزوما داشتن بهره هوشی بالا به منزله دارا بودن استعداد در تمامی زمینهها نیست. افرادی که بهره هوشی بالا دارند ممکن است در زمینههای مختلف استعدادهای مختلف داشته باشند. از اینرو بهره هوشی به تنهایی نمیتواند تعیین کننده رشته تحصیلی یا شغلی فرد در آینده باشد. بر این اساس والدینی که اصرار دارند فرزند باهوش آنها حتما در رشتههای ریاضی فیزیک یا مهندسی تحصیل کند ممکن است با در نظر نگرفتن استعداد فرزند خود در زمینه هنر استعدادهای او را سرکوب سازند.
مربیان در مدارس بویژه در مدارس دوره متوسطه باید تمام تلاش خود را در جهت راهنمایی دانش آموزان برای کشف استعدادهای خود به عمل آورند، یکی از این روشها میتواند اجرای آزمونهای معتبر استعداد سنج باشد.
ضریب هوشی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
ضریب هوشی
ضریب هوشی یا بهره هوشی یا هوشبهر، (IQ) عددی است با میانگین ۱۰۰ و واریانس ۱۵ میباشد. از اینرو در رده بندی و تقسیم هوش, به صورت متوسط حدود ۷۰٪ از مردم دارای هوش میانگین, ۱۲٪ هوش بالاتر از میانگین, ۲٪ درصد خیلی باهوش و ۱٪ افراد نابغه را تشکیل میدهند. همین روند در مورد افراد کم هوش, عقب مانده ذهنی و.. در جهت دیگر برقرار است.
|
فهرست مندرجات [نهفتن] |
استعداد را میزان نسبی پیشرفت فرد در یک فعالیت برآورد میکنیم. اگر برای کسب مهارت در یک فعالیت افراد مختلف در شرایط و موقعیت یکسانی قرار بگیرند متوجه خواهیم شد که افراد مختلف تفاوتهایی از لحاظ میزان کسب آن مهارت نشان میدهند. برخی افراد در یک زمینه یادگیری بهتر و کارایی زیادتری از خود نشان میدهند و پیشرفت آنها در آن زمینه سریعتر است، در حالی که افراد دیگر در زمینههای دیگری ممکن است از خود کارایی و مهارت و سرعت پیشرفت زیادتری نشان دهند. در واقع چنین تفاوتی به تفاوت آنها در استعدادهایشان مربوط میشود.
افراد علاوه بر تفاوتهایی که از لحاظ استعدادهایشان با یکدیگر دارند، مثلا یکی در زمینه فنی و دیگری در امور هنری استعداد دارند، از لحاظ هوشی نیز متفاوت از هم هستند. به عبارتی افراد از لحاظ بهره هوشی در طیفی گسترده شدهاند که از عقب ماندگی ذهنی شدید تا نبوغ و غیر هوشی را شامل میشود. اما اکثریت افراد در حدود متوسط قرار میگیرند.
موفقیت افراد در تمامی فعالیتها و رفتارهای او تا درجاتی به میزان هوش و استعداد او بستگی دارد. هرچند برخی فعالیتها نیاز چندانی به سطح هوشی بالا و یا استعداد خاص در آن زمینه ندارند و همه افراد تا حدودی از عهده انجام آن فعالیتها برمیآیند، مثل امور روزمره و شخصی زندگی. اما برخی فعالیتها نیز وجود دارند که لازمه آنها و موفقیت در انجام آنها سطح معینی از هوش و استعداد فرد در آن زمینه است. به عنوان مثال در هنر موسیقی علاوه برداشتن سطح معینی از هوش ، داشتن استعداد از عوامل بسیار ضروریست. بنابراین کاربرد سطح هوشی و استعداد عمدتا در زمینه انتخاب مشاغل و رشتههای تحصیلی مورد توجه است.
در گذشته از بهره هوشی برای تعیین اینکه یک فرد در یک زمینه خاص میتواند کارایی لازم را از خود نشان دهد یا نه استفاده میکردند. به عبارتی آزمونهای هوشی برای تعیین میزان استعداد فرد در آن زمینه بکار می رفت و اولین بار چنین روشی در جنگ جهانی اول و دوم برای گزینش افراد برای تخصصهای مختلف استفاده شد. در جنگ جهانی دوم فقط داوطلبانی را که نمره آنها در آزمون هوشی از حد خاصی بالاتر بود برای آموزش خلبانی انتخاب میکردند. در تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده بود برای حقوقدان شدن بهره هوشی 95 - 157 ، مهندس شدن 100 -151 ، مکانیک شدن 60 - 155 و ... تعیین شده بود.
امروزه علاوه بر تأکید اساسی که بر بهره هوشی در یادگیری مهارتها و حرفهها میشود مسأله استعداد نیز در کنار آن اهمیت ویژهای دارد و آزمونهای هوشی نمیتوانند تعیین کننده صرف میزان موفقیت فرد در یک زمینه باشند. به عنوان مثال فردی که از لحاظ سطح هوشی در حد بالایی قرار دارد لزوما مهندس یا پزشک خوبی نخواهد شد. موفقیت آن وابسته به بهره هوشی او در کنار استعدادهایی که در آن زمینه دارد میباشد. افرادی با بهره هوشی یکسان ممکن است استعدادهای مختلفی در زمینههای مختلف از خود نشان دهند. فردی ممکن است در زمینه موسیقی مهارت و شایستگی نشان دهد، دیگری در مکانیک و دیگری در علوم پزشکی
برای سنجش استعداد افراد در زمینههای گوناگون معمولا از آزمونهای ویژه سنجش استعداد استفاده میشود. برخی از این آزمونها کلی بوده و تواناییها و استعدادها فردی را به صورت کلی میسنجند. مثلا ابزارها و آزمایشاتی وجود دارد که توانایی فرد را در زمینه انجام فعالیتهای ظریف مورد سنجش قرار میدهند برخی از این افراد در این زمینه نمرات بالایی میگیرند که نشان دهنده استعداد آنها در کارهای ظریف مثل ساعت سازی ، طلاسازی و ... است. افرادی که در این زمینه نمره پایین میگیرند در یادگیری و انجام این فعالیتها دچار مشکل میشوند یا حداقل باید زمان بیشتری برای کسب مهارت در آنها صرف کنند.
برای سنجش هوش نیز از آزمونهای جداگانهای استفاده میشود. یک آزمون استعداد بیانگر سطح هوشی فرد نخواهد بود و یک آزمون هوش میزان استعداد فرد را در یک زمینه بطور کلی مشخص نمیکنند. البته برخی از آزمونهای هوشی با تعیین هوش و عملی تا حدودی توانایی فرد را در زمینههای مختلف کلامی و عملی را برآورد کنند و به صورت یک راهنمایی کلی میتوانند مفید باشند. به این ترتیب روشن میشود با توجه به مجزا بودن بحث هوش و استعداد آزمونهای جداگانه نیز برای برآورد دقیق ویژگیهای فرد مورد استفاده قرار میگیرند.
در روانشناسی عقب ماندگی ذهنی با افرادی هر چند نادر مواجه میشویم که با وجود پایین بودن بهره هوشی حتی در سطحی که به عنوان یک عقب مانده ذهنی معرفی میشوند، استعدادهای فوقالعادهای از خود در یک زمینه خاص نشان میدهند. بطوری که استعداد آنها دائما چشمگیر و قابل توجه باشد. یکی از این نابغههای کودن با بهره هوشی مربوط به طبقه عقب ماندگی ذهنی متوسط قادر بود با یک قیچی و یک طلق اشکالی را با ظرافت و دقت تمام برش دهد. بدون اینکه از الگو یا مواد و ... استفاده میکند. این اشکال معمولا اشکال پیچیده مثل یک اسب در حال رسیدن ، یک گوزن با گردنی افراشته بر روی یک صخره و مواردی از این قبیل را شامل میشود که با تمام ظرافت هنری برش داده میشد.
والدین باید توجه داشته باشند که لزوما داشتن بهره هوشی بالا به منزله دارا بودن استعداد در تمامی زمینهها نیست. افرادی که بهره هوشی بالا دارند ممکن است در زمینههای مختلف استعدادهای مختلف داشته باشند. از اینرو بهره هوشی به تنهایی نمیتواند تعیین کننده رشته تحصیلی یا شغلی فرد در آینده باشد. بر این اساس والدینی که اصرار دارند فرزند باهوش آنها حتما در رشتههای ریاضی فیزیک یا مهندسی تحصیل کند ممکن است با در نظر نگرفتن استعداد فرزند خود در زمینه هنر استعدادهای او را سرکوب سازند.
مربیان در مدارس بویژه در مدارس دوره متوسطه باید تمام تلاش خود را در جهت راهنمایی دانش آموزان برای کشف استعدادهای خود به عمل آورند، یکی از این روشها میتواند اجرای آزمونهای معتبر استعداد سنج باشد.
ضریب هوشی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
ضریب هوشی
ضریب هوشی یا بهره هوشی یا هوشبهر، (IQ) عددی است با میانگین ۱۰۰ و واریانس ۱۵ میباشد. از اینرو در رده بندی و تقسیم هوش, به صورت متوسط حدود ۷۰٪ از مردم دارای هوش میانگین, ۱۲٪ هوش بالاتر از میانگین, ۲٪ درصد خیلی باهوش و ۱٪ افراد نابغه را تشکیل میدهند. همین روند در مورد افراد کم هوش, عقب مانده ذهنی و.. در جهت دیگر برقرار است.
|
فهرست مندرجات [نهفتن] |
سی راه ساده برای افزایش بهره هوشی کودکان
با به کارگیری 30 شیوه ساده از هنگام بارداری تا پایان دو سالگی افزون بر رشد جسمانی مناسب، زمینه های افزایش بهره هوشی کودکان را تقویت کنید.
بنابر گزارش گروه پزشکی و سلامت واحد مرکزی خبر از آنجا که پایه ریزی و شکل گیری رشد جسمانی و ذهنی کودکان از هنگام بارداری تا پایان دو سالگی است، به کارگیری این 30 شیوه به طور هماهنگ به رشد همه جانبه و مناسب کودک کمک می کند.
در هنگام بارداری
1- تیروئیدتان را آزمایش کنید زیرا کم کاری خفیف تیروئید در خانمهای باردار سبب کاهش معنی داری در هوش کودکان می شود.
2- کولین مصرف کنید، این ماده مغذی در گوشت، تخم مرغ و حبوبات وجود دارد.
3- ویتامین هایی را که پزشک در دوران بارداری برای شما تجویز می کند مصرف کنید.
4- با جنین خود حرف بزنید و او را صدا کنید.
5- از نوشیدن قهوه و خوردن دارو بدون تجویز پزشک اجتناب کنید.
در شش ماهه نخست پس از تولد به این نکات توجه داشته باشید.
6- فرزندتان را با شیر مادر تغذیه کنید.
7- در صورت بروز افسردگی بعد از زایمان ، برای درمان آن اقدام کنید.
8- منابع غنی از آهن مانند گوشت، سبزیجات، تخم مرغ و میوه های تازه مصرف کنید.
9- در زمان شیردهی خوردن غذاهای حاوی ویتامین 12 B مانند مخمر، نان، غذاهای دریایی و تخم مرغ را فراموش نکنید.
10- برای کودکتان موسیقی به ویژه موسیقی سنتی و کلاسیک پخش کنید.
11- کودک را ماساژ دهید ، مطالعات نشان داده اند که ماساژ روزانه کودکان رشد مغزی آنان را به میزان قابل توجهی افزایش می دهد.
از شش ماهگی تا یک سالگی کودک چه کنیم؟
12- با کودکتان به طور مستقیم و چشم در چشم صحبت کنید.
13- معنای لغات را با اشاره ارتباط دهید ؛ به طور مثال هنگامی که نام چیزی را می برید به آن اشاره کنید یا کودک را در مقابل آن نگه دارید.
14- با هدیه های مخصوص کودکان، او را تشویق کنید.
15- اجازه آزادی حرکت به کودکان بدهید، بگذارید که آنها کنجکاوی غریزی شان را همواره به کار برند.
16- تشخیص و فرق گذاری بین اشیا را به کودکتان با پرسش و گفتن جواب درست بیاموزید.
17- کودکان از آموزش اجباری خوششان نمی آید، از آن بپرهیزید.
18- هنگامی که فرزندتان احساس خستگی کرد، آموزش را قطع کنید.
دوران یک تا دو سالگی کودک
19- کودکان را با غذاهای سرشار از آهن تغذیه کنید.
20- به کودکان میان وعده های سالم و مغذی بدهید و از دادن میان وعده های بی فایده مانند پفک و چیپس به کودک خودداری نمایید.
21- برای کودکتان کتاب بخوانید.
22- در حضور او مطالعه کنید.
23- برای او اسباب بازی های کمک آموزشی تهیه کنید.
24- با کودک خود بازی کنید. شرکت در بازی های دسته جمعی ، مهارت های هوش اجتماعی کودک را افزایش می دهد.
25- مطمئن شوید کودکتان خوب استراحت کرده است، خوابیدن دستکم ده ساعت در شبانه روز برای او لازم است.
26- هنگامی که با کودکتان صحبت می کنید صداهای اضافی مانند رادیو و تلویزیون را خاموش کنید و نور را در حد متوسط نگاه دارید.
27- درخواست های تکراری کودک را اجانب کنید. تکرار ارتباط نورون ها را در مغز تقویت می کند بنابراین اگر برای چندمین باز از شما می خواهد کتابی را برایش بخوانید ، بدون اصرار و پافشاری روی خواندن یک داستان دیگر ، آن را برای او بخوانید.
28- وقتی کودک نوپای شما به چیزی اشاره می کند و نامش را می پرسد در جوابش به او اطلاعات بیشتری بدهید. به طور مثال : آن یک توپ است، یک توپ آبی با خط های قرمز.
29- در تربیت کودک انضباط همراه با محبت فراوان داشته باشید.
30- هرگز به کودکتان نگویید "تو چیزی نمی فهمی" زیرا اگر کودک آن را باور کند، حرف شما تحقق خواهد یافت.
مقاله علمی استاد فایق استاد پوهنحی تعلیمات مسلکی پوهنتون تعلیم و تربیه کابل
نام : عبدالمهیمن ( فایق )
پوهنځی : تعلیمات مسلکی
دیپارتمنت : تعلیم و تربیه
معرفت را باید در شهرستان زیبایی وجود خود جستجو کرد:
مقدمه :
حال دریچه معرفت را از شناخت خود باز نموده و مرحله به مرحله زیبایی ها و ارزشهای هستی را در خود تماشا نموده تا به معرفت پیوند خود با خدای رحمان دست یابیم .
اغلب مردم معنای واقعی کلمه ای خودشناسی را به خود درک نمی کنند ، به همین دلیل خودشناسی و خود باوری راکه مطلوب ومورد نظرشان است در زندگی تجربه نمی کنند چون فکر میکنند که خودشناسی واقعی معنی باور به موفقیت های که درکارها بعد از انجام آن به دست می آید. حال آنکه خود باوری واقعی آنست که قبل از موفقیت در هرکار باید توانائی برای انجام آن کار را در وجود خود دریافت نموده بعدآ به فعالیت اقدام نمود. در اینجا این سوال مطرح میشود که خود را چگونه بشناسیم ؟
آیا تا به حال به ارزش واقعی خود فکر کرده اید ؟ چه اندازه به خود احترام می گذارید؟ در مواجه شدن با مشکلات چگونه برخورد میکند ؟ چگونه با شکست رو به رو می شوید ؟ خود را مقصر می دانید و به سرزنش و ملامت خود می پردازید ، یا شکست را به عنوان واقعیتی از زندگی می پذیرید ؟ در مقایسه خود با دیگران چه حالت به شما دست می دهد ؟ خانواده ، مکتب ، پوهنتون و دوستان چه تصوری از شما دارند؟ شما را فرد موفق می دانند یا سست و بی اراده ؟
حتمآ می پرسید طرح این سوال ها ، بیانگر چه موضوع است ؟ بلی ، درست حدس زدید ، دریافت ارزش واقعی خود ( خود شناسی ) که هر روز به آن مواجه هستیم ،فردی که خود را می شناسد ، خود را شایسته می داند و شایستگی ویژه گی عام شخصیت اوست ، احساس خود باوری ، توانایی و دریافت واقع بینانه از خویش ، جز امتیازات شخص محسوب می شود، و از بروز حالت نا امیدی و یآس و همچنین داشتن تصور نا درستی از قابلیت ها جلوگیری می کند.
کسی که به خودش احترام می گذارد و نفس خویش را گرامی می شمارد و خود رابا تمام نقص ها و ضعف ها به حساب می آورد ، به خود اعتماد داشته ، گرفتار خود پنداری منفی نگردیده و هیچگاه زندانی خیالات نمی شود.
...
مـطـالعه
یکی از نکات مهم یادگیری شیوه خواندن و مطالعه کردن است . روش مطالعه فنون خاصی دارد ، چنانچه آن فنون رعایت شود ، عـلاوه بر سهولت مطالعه ، میزان یاد گیری نیز افزایش خواهد یافت .
مطالعه موفق در گرو علاقه ای است که نسبت به یک مطالب نشان داده می شود . علاوه بر داشتن علاقه به موضوع مورد مطالعه باید از تکنیک های مطالعه نیز آگاهی داشت . بدیهی است ، کاربرد آگاهانه این تکنیک ها شوق خواندن و مطالعه نیز آگاهی تشدید می کنند . مطالعاتی که تاکنون در باره نتایج امتحانات صورت گرفته نشان داده که تکنیک های خوب مطالعه کردن با موفق شدن در امتحانات ، ارتباط مستقیمی داشته است .[1]
تعـریف مطالعه :
فرهنگ معین در باره تـعـریف مطالعه می نویسد « به دقت نکریستن در چیزی برای وقوف بدان ، خواندن کتاب یا نوشته ای برای فهمیدن آن قرائت نوشته ای برای درک آن ، توفیقاتی است که از طرف حـق تعالی عارفان را دست می دهد . نتیجه این که مرور در خواندن هر نوشته ای را مطالعه گویند که با اهداف مـخـتـلف صورت می گیرد » .
واژه مطالعه ، عربی است که ریشه آن از « طلع » به معنای بر آمدن و نمایان شدن است .
برخی از مطالعات ، با خواندن کتاب ها یا نوشته ها کاری پویا و فعال است که به منظور رسیدن به هدف و رفع نیاز ها تأمین می گردد .
...ویژگی های معلم مسلکی
ویژگهای شخصیتی معلم و نقش آن در آموزش :
اولین ویژگی که برای یک معلم می توان درنظرگرفت، فضایل اخلاقی وویژگهای شخصیتی والا میباشد. ازآنجایکه داروندارفکری، معنوی وشخصیتی افراد یک جامعه درگرونحوه تعلیم ومربیان آن جامعه است. لازم به نظرمی رسد که شخصیت معلم دارای یک سلسله خصوصیات وویژگی های پسندیده باشد. زیرا ویژکی ها وصفات شخصیتی معلم نقش بسزای درشکل گیری شخصیت آینده اطفال بازی میکند وطفل رفتارهای معلم خودرا به عنوان الگو وسرمشق هویت اجتماعی خویش قرارمیدهد. شاگردان به شکل پیوسته ومداوم نسبت به نگراشها، ارزشها و شخصیت های معلمان خویش واکنش نشان میدهند .
تقلید ازمعلم، یکی ازروشهای معمول دریادگیری شاگردان دوره ابتدایی به شمارمیرود ومعلم میتواند الگوی پرقدرتی برای شاگردان به حساب آید. یکی ازجنبه های مهم یادگیری ازطریق تقلید آن است که رفتار میتواند به آسانی ازطریق مشاهده کسب شود، لذا شاگردان بطورثابت درحال جذب وکسب اظهارات، حالت ها و نگرشهای معلمان خود از نقطه نظرروش صنفی هستند واین کاربدون اینکه معلم رجوع خاصی به این نوع رفتارها داشته باشد انجام میگیرد. درمواردیکه معلم باطعنه و کنایه ویا استهزا به اشتباهات شاگردان جواب بدهد احتمال اینکه شاگردان نیزچنین عکس العمل هائی نسبت به همدیگرنشان دهند افزایش خواهد یافت .
باید توجه داشت که هرنوع رفتاری درهرزمانی می تواند بشکل یک الگوعمل کند. ازاین جهت شاگردان رفتارهای مثبت ومنفی، هردو را ازمعلمان خود خواهند آموخت. اگرشخصیت معلم دارای صفات انسانی ازقبیل محبت،دوستی،اخلاص، راستی، همکاری، صداقت، بردباری ،اخلاق، تعهدوایمان باشد طبعیتآً تقلید چنین و یژگیها، سلامت روانی طفل را تضمین میکند ولی اگرشخصیت معلم د چاراختلال و نابسامانیها باشد یعنی رفتارهای خلاف معیارهای فرهنگی واجتماعی ازاوسربزند یا فاقدصفات انسانی باشد پس طفل ازمعلم خود حاصلی جزء رفتارها واختلالات نابهنجاروناسازگارنخواهد داشت. واضح است که اطفال دوره ابتدایی مکتب میتواند ناسازگاریها را ازمعلمان ناسازگاروسازگاریها را ازمعلمان سازگارتقلید خواهد کرد. پس درپروسه تدریس وآموزش، تنها تجارب ودیدگاه های علمی معلم نیست که مؤثرواقع شود، بلکه کل شخصیت اوست که درایجاد شرایط یادگیری، تغیروتحول شاگردان تاثیرمیگزارد .
بناءً برشمردن ویژگی های معلم کار چندان آسانی نیست زیراجوامع مختلف با فلسفه ها ودیدگاهای مختلف، انتظارات متفاوتی ازمعلم دارند، ولی میتوان دراینجا کم و بیش به برخی ازویژگی ها وخصوصیات برجسته و ضروری شخصیت معلم اشاره کرد :
...طرح درس، عبارت است از تقسیم محتوای یک ماده ی درسی در یک دوره معین به مراحل و گامهای مناسب و مشخص براساس هدف و نتایج آموزش. برای تهیه و تنظیم طرح درس معلم باید در ابتدای هر سال تحصیلی براساس اصول معین بین هدفهای آموزشی و برنامه هفتگی، ترتیبی اتخاذ کند که مجموعه فعالیت های آموزشی به موقع، بدون وقفه در طول یک ترم یا سال تحصیلی اجرا شود. برای تحقق چنین مقاصدی طراحی و تنظیم یک جدول زمانی می تواند بسیار مفید و مؤثر باشد؛ زیرا هنگامی می توان منظم و مؤثر، در فرآیند آموزش به جلو گام برداشت که برنامه ها و فعالیت های آموزشی به تناسب زمان مورد نظر، ساختاری منظم داشته باشند. اگر معلمی طول دوره ی آموزشی را با توجه به مجموعه ی شرایط، به جلسات مفید آموزشی تقسیم نکند و فعالیت های آموزشی هر جلسه را براساس اهداف تنظیم ننماید، هرگز نمی تواند انتظار کارآیی مؤثر از تدریس خود و حداکثر یادگیری از دانش آموزان خود داشته باشد. معلم باید کلیه فعالیت های طول دوره را به صورت یک جدول زمان بندی شده با درج عنوان اصلی و هدف کلی هر جلسه به انضمام تاریخ ارزشیابی تشخیصی، تکوینی و پایانی تهیه و به دانش آموزان قبل از شروع و آغاز فعالیت ارائه نماید. آشنایی دانش آموزان از مجموعه فعالیت های طول سال به تفکیک جلسات و همفکری آنان با معلم می تواند اثربخشی تدریس معلم و انگیزه ی یادگیری دانش آموزان را دو چندان کند. برای تنظیم چنین جدولی می توان مراحل زیر را به ترتیب طی کرد:
|
گام اول : |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تقویم طرح را باید برای یک ترم یا یک سال تحصیلی با محاسبه ی تعداد هفته ها، روزها و ساعتهایی که در طول سال تحصیلی برای تدریس درس مورد نظر پیش بینی شده است محاسبه و تنظیم کرد. |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
گام دوم : |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
پس از مشخص شدن زمان خالص تدریس، محتوای درس یا عناوین مورد تدریس را نه برحسب کمیّت، بلکه برحسب اهمیت و کیفیت مطالب و تحقق هدفهای آموزشی بر کل ساعات و جلسات تقسیم کرد. برای انجام چنین کاری، لازم است ابتدا محتوای درس یا عناوین مورد تدریس و سایر فعالیت های آموزشی با احتساب فرصت لازم برای تمرین محاسبه شود و سپس محتوای فصلها و مباحث و سایر فعالیت های در نظر گرفته شده در طول سال، به واحدهای کوچکتر درسی یا محتوای متناسب با تک تک جلسات تقسیم گردد. |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
گام سوم : |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
هدف کلی هر جلسه باید با توجه به عنوان درس، دقیقاً مشخص شود. نوشتن هدفهای رفتاری در این جدول، ضرورتی ندارد. در نوشتن هدفهای هر جلسه علاوه بر عنوان درس، معلم باید با توجه به قابلیتها و فعالیت های مورد نظر و محتوای درس، هدف کلی هر جلسه را با زبانی روشن و قابل فهم برای دانش آموزان بنویسد. |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
گام چهارم : |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
پس از تعیین هدف کلی هر جلسه، لازم است معلم فعالیت های تکمیلی دانش آموزان را که برای تقویت یادگیری آنها لازم است و فرصت کافی برای انجام آنها در کلاس درس وجود ندارد پیش بینی نماید. پیش بینی این نوع فعالیتها و حتی امکانات و وسایل لازم برای انجام چنین تکالیفی باید دقیقاً مشخص شده باشد؛ مثلاً دقیقاً معین شود چه بخشی از چه کتابی مطالعه و یا تمرینهای چه بخشی از کتاب درسی حل شود یا چه گزارشی با توجه به چه امکاناتی باید تهیه و نوشته شود. فعالیت های تکمیلی باید مکمّل فعالیت های کلاس و تقویت کننده ی کیفیت یادگیری دانش آموزان شود. از ارائه فعالیت های تکمیلی خسته کننده، بی ربط با موضوع و نامتناسب با زمان، جداً خودداری شود. |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
روش نگارش و تنظیم طرح درس روزانه |
|
طرح درس روزانه شامل پیش بینی مجموعه فعالیت هایی است که معلم از پیش برای رسیدن به یک یا چند هدف آموزشی در یک جلسه تدریس، تدارک می بیند. طرح درس جلسات آموزشی سبب می شود که معلم فعالیت های آموزشی را به ترتیب و یکی بعد از دیگری در مراحل و زمانهای مشخص و به شیوه ای منطقی اجرا کند و نتایج حاصل از آن را برای تدریس در مراحل بعدی آموزش، مورد استفاده قرار دهد. در واقع طراحی هر جلسه آموزشی، سازماندهی و ارزیابی دائمی جریان فعالیت های یاددهی - یادگیری را سبب می شود. |
|
1- موضوع یا عنوان درس |
|
عنوان درس باید به طور دقیق نوشته شود؛ مثلاً اگر عنوان درس را «دماسنج» بگذاریم، عنوان گویایی نیست، بلکه بهتر است بنویسیم: «چگونه می توان از دماسنج استفاده کرد» یا «طریقه ی استفاده از دماسنجها». معلم هر اندازه به تجزیه و تحلیل موضوعات مسلط باشد بهتر می تواند برای آن، عنوان مناسب انتخاب کند. |
|
2- تعیین و نگارش عناوین فرعی یا رئوس مطالب |
|
پس از تعیین و نوشتن موضوع درس، طراح باید عناوین فرعی موضوع درس را مشخص سازد، ترتیب و توالی مناسب عناوین فرعی همواره باید مورد توجه قرار گیرد. عناوین فرعی، بهترین راهنمای نگارش هدفهای جزئی است؛ زیرا براساس هر عنوان فرعی می توان یک هدف جزئی نوشت. |
|
3- نوشتن هدف کلی درس |
|
نوشتن هدف کلی یک جلسه تدریس، همانند هدف کلی یک دوره ی آموزشی است؛ اما در قالب یک موضوع محدود، تحقق مجموع هدفهای کلی جلسات باید موجب تحقیق اهداف کلی دوره شوند. به عبارت دیگر اهداف کلی هر جلسه ی تدریس، عناصر یا مراحل رسیدن به اهداف کلی دوره را مشخص می کنند. در نوشتن هدف کلی هر جلسه نیز معمولاً از افعال کلی استفاده می شود. ذکر شرایط و معیار در این نوع از اهداف ضرورتی ندارد. |
|
4- نگارش و تنظیم هدفهای جزئی درس |
|
ساده ترین راه نوشتن اهداف جزئی یک درس، این است که براساس هر موضوع فرعی یک هدف جزئی نوشته شود. ماهیت اهداف جزئی همانند هدف کلی درس است؛ اما در قالب موضوعی ریزتر و محدودتر. به عبارت دیگر، هدفهای جزئی درس، اهداف زیرمجموعه هدف کلی درس می باشند. دقت در نوشتن اهداف جزئی و تنظیم درست توالی آن، می تواند موجب نظم بیشتر فعالیت های آموزشی شود و در نهایت، تحقق هدف کلی را تضمین نماید. |
|
5- نگارش و تنظیم هدفهای رفتاری درس |
|
پس از نوشتن هدفهای جزئی، طراح باید هدفهای جزئی را تبدیل به هدفهای رفتاری نماید. هدفهای رفتاری هر جلسه تدریس باید با توجه به شرایط، ضوابط و امکانات متناسب با سطوح مختلف حیطه های یادگیری تنظیم شود. سپس براساس سلسله مراتب از آسان به مشکل و یا به صورت پیش نیاز و پس نیاز مرتب گردد. در هدفهای رفتاری: عملکرد (نوع رفتار)، شرایط و معیار دقیقاً باید مشخص شود. |
|
6- تعیین رفتار ورودی دانش آموزان |
|
پس از نوشتن هدفهای رفتاری درس، رفتار ورودی دانش آموزان یا پیش نیازهای تحقق هدفهای رفتاری باید مشحص شوند. گروهی معتقدند که ابتدا باید رفتارهای ورودی دانش آموزان در بررسی، مشخص و سپس هدفهای رفتاری نوشته شوند. چنین رویکردی در نظامها یا دوره هایی صادق است که محتوا و کتاب مشخصی ارائه نشده باشد و معلم کاملاً در انتخاب و سازماندهی مطالب درسی آزاد باشد. در نظام آموزشی ایران به دلیل متمرکز بودن، اجرای چنین پیشنهادی تقریباً غیرممکن است. |
|
7- ارزشیابی تشخیصی |
|
اغلب سؤال می شود که معلمان چگونه می توانند اطلاعات پیش نیاز یا رفتار ورودی دانش آموزان را تشخیص دهند؟ این امر توسط ارزشیابی تشخیصی ممکن می باشد. |
|
8- نگارش مراحل اجرای تدریس |
|
در آموزشهای مستقیم تنظیم نحوه ی ارائه محتوا به ترتیب اهمیت به چند مرحله به شرح زیر تقسیم می شود: |
|
- مقدمه |
|
منابع - اطلاعات کامل در مورد منابع |